شاید برای خیلی از ما کارمندها که چند سالیست با حقوق کارمندی ارتزاق میکنیم، کارآفرینی چیزی جز یک رویای شیرین نباشد. شاید هم خیلی وقت است که دیگر حتی رویایش را هم در سر نداریم .

خیلی وقت است که دیگر قید رویاهایمان را زده ایم و بیخیال آرزوهایمان شده ایم و بقول معروف به همین حقوق مفت عادت کرده ایم (البته آنچنان هم مفت نیست و جوانیمان را در ازایش داده ایم) و دیگر نمی توانیم از آن دل بکنیم بعضیهایمان اما عاشق همین به اصطلاح آب باریکه شده ایم و اساسا در دنیای دیگری سیر نمی کنیم.

با بی انگیزگی تمام هر روز زودتر از خیلی از آدمها بیدار می شویم و درحالی که هنوز حتی ویندوزمان بالا نیامده است شتابان می رویم به سمت محل کار که مبادا دیر برسیم و مورد مواخذه و سرزنش آقای رئیس قرار بگیریم.

روزها، هفته ها ، ماهها و سالها را می شماریم تا سال سی ام تا بازنشسته شویم

در صنف خودم خیلی از بازنشستگان را دیده یا شنیده ام که به محض خلاص شدن از شر این شغل کوفتی به جهت خارج شدن یکباره از زیرفشار و شدت ذوق سکته کرده اند و رفته اند.

اینقدر توهین شنیده ایم که به قول معروف گوشمان دیگر ازین حرفا پر شده و بی خیال شده ایم.

اما مگر چند درصد از کارمندها به سراغ کار آفرینی میروند یا رویای کارآفرین شدن را در سر دارند.

شاید یک دلیلش این است که راه کارآفرینی خیلی هم ساده نیست و پر است از چالش و بالا و پایین .

داستان درخت بامبو را شنیده اید؟ دانه اش پس از پنج سال نگهداری و آبیاری و مراقبت در خاک هیچ رشدی نمی کند و پس از آن پنج سال در عرض ۵ هفته ۲۵ متر رشد می کند.

خیلی از شما به انتخاب خود کارمندی را برگزیده اید من اما به اجبار خانواده و از روی نداشتن علم، ما دهه شصتی ها را بنظرم در مدرسه برای کارمندی پرورش داده اند .

برای همین است که تا سخن از تغییر شغل و ساختن کسب و کار خودمان به میان می آید دست و پایمان شل می شود و نفسمان بند می آید.

همیشه قسمت سوم سخنرانی استیو جابز در جشن فارغ التحصیلی یکی از دانشگاه استنفورد را بیاد می آورم آنجا که استیو می گوید:

بعد از سن هفده سالگی هرروز صبح جلوی آینه میرفتم و از خودم میپرسیدم اگر امروز روز آخر زندگیت باشد چکارخواهی کرد ؟

براستی اگر امروز آخرین روز زندگیتان باشد چه کار خواهید کرد آیا غیر ازین است که به دنبال چیزهایی می روید که عاشقش هستید؟

برای من که اکنون ۱۱ سال است که کارمندم و رویای کارآفرینی را در سر دارم و دیگر پدرم را درکنار خودم نمی بینم و بخاطر فشار های عصبی فقدان پدر چند مدتیست با ترس و اضطراب مرگ روزگار می گزرانم شاید این اتفاق شروع ماجرا جویی کارآفرینی باشد.

همین امروز بدنبال علایقتان بروید فردا خیلی دیر است…

شاید به این راحتی ها نتوانید شغل مورد علاقه اتان را پیدا کنید.

پس برگردید و تا آن را پیدا نکرده اید دست از تلاش برندارید چون هر کسی را بهر کاری ساخته اند.

شاید بگویید که در این شرایط اقتصادی و در حالی که کرونا در حال جولان دادن است هنوز چطور میشود کارآفرینی کرد و به درآمد خوبی رسید.

این باور غلط را اکثر ما ایرانی ها داریم ، جوری که انگار بر مغز ما هک شده است و هرگاه ایده تازه ای یا فکر کار دیگری به مغز ما خطور می کند چند لحظه بعد ندایی از ضمیر ناخوداگاه می آید که مگر در این اقتصاد مریض هم میشود کاری کرد ؟

آری میشود به شخصه خیلی از کار آفرین های موفق را می شناسم که با فروش محتوای دیجیتال و  برگزاری کلاس های آنلاین، در همین روزهایی که کرونا جولان میدهد و  در همین وضعیت که فکر میکنیم اقتصادمان رو به نابودی است، درآمدهای خیلی خوبی داشته اند .

ماهان تیموری، رنه سینانی و شاهین کلانتری و …

شروع مسیر شغلی جدید بی تردید نیاز به یادگیری و کسب مهارت دارد.

داشتن مهارت و تخصص در یک زمینه خاص که ترجیحا مورد علاقه شما نیز باشد رمز موفقیت و کسب درآمد شماست.